Search

نیایش نوروزی

Posted on ۱۲/۲۹/۱۳۹۰ at ۶:۲۸:۵۰ بعد از ظهر

نیایش نوروزی /سروده ی : دکتر محمد رضا عاملی تهرانی / صدا : کاوه شهریاری / موسیقی : مجید درخشانی
YouTube Preview Image

Posted in video | دیدگاه‌ها خاموش

ایران هنگام کار است ….

Posted on ۱۲/۱۴/۱۳۹۰ at ۵:۲۱:۵۳ بعد از ظهر

ایران هنگام کار است ….
شعر : ملک الشعرا بهار / موزیک : محمد  رضا لطفی / صدا : کاوه شهریاری
ایران هنگام کار است ،برخیز و ببین ایران ///بختت در انتظار است، از پا مینشین ایران
YouTube Preview Image
ایران هنگام کار استایران هنگام کار است ،برخیز و ببین ایران
بختت در انتظار است، از پا مینشین ایران
از جور فراوان هر گوشه شوری به پاست
خون ها شده پامال، آزادیش خونبهاست
خدا ز درد و غم رهاند ما را
خدا به کام دل رساند ما را
دور جهان نگر که چه با ما خواهد کرد
که چه با ما خواهد کرد
حب وطن نگر که چه غوغا خواهد کرد
که چه غوغا خواهد کرد
آه که چه محنتها که کشیدی ایران
آه به کام دل نرسیدی ،جز غم ندیدی ایران
خدا ز درد و غم رهاند ما را
خدا به کام دل رساند ما را
تا به کی دل به جوانی نکنم ،به عادت پیران
جامی بده به یاد وطنم ، سلامت ایران، ایران
تا ز دل برکشم نعره ی آزادی
آه که چه محنتها که کشیدی ایران
آه به کام دل نرسیدی ،جز غم ندیدی ایران
Posted in video | دیدگاه‌ها خاموش

After Five Hundred and Five Days

Posted on ۱۱/۱۲/۱۳۸۹ at ۶:۵۸:۲۸ قبل از ظهر


Five hundred five days ago, if I am not mistaking ,on August 27,2009,the security forces arrested my father, Hossein Shahriari at home, while he ought to report to Rajaiee Shahr prison on August 28. He would not have taken any other measure,because there was no other means.

Hossein Shahriari, a 75 year old political activist, was detained and spent over 18 hours in the security forces station, in the worst conditions. In a rancid room!!A seven square meter room!!Together with several drug dealers.

The next day, after many hours of the administrative process, around six PM, he was admitted to Rajaiee Shahr prison to complete the 18 months sentence for the charges of:Propaganda against sacred Islamic Republic, Acting against National Security,Interview with foreign media and membership in the Pan Iranist Party!!?

Now, After five hundred and five days, father is granted Prison Leave to the end of the sentence. This means under the regulations under section 219 of the prisons, any prisoner who only has one tenth of the sentence left, can file a petition for Prison Leave. The end of the sentence for Hossein Shahriari is on March 5,2011,and according to thew above statement, he is free now.

But during these five hundred and five days, many friends (in various forms) has accompanied my family and I. I owe every single one of them. I do not mention them because I am afraid that not only I miss a few but there is no advantage in doing that. Undoubtedly I will thank them in private. But I will mention one person. A very dear friend that I do not know in person. The one that I lived with his posters for five hundred and five days. Hossein Mahoutiha . The one that with out any claim carries an enormous load. Thank you dear Hossein.

Nevertheless my father is released for now, but many others are still confined to prisons.

With the hope for the freedom of all political prisoners.

Long Live Iran

Kaveh Shahriari

January 29,2011


Posted in Articles | دیدگاه‌ها خاموش

Hossein Shahriari, Veteran Pan Iranist, Granted Prison Leave

Posted on ۱۱/۱۱/۱۳۸۹ at ۸:۳۵:۳۴ بعد از ظهر

Hossein Shahriari, one of the Pan Iranist pioneers, while completing the final days of his one year and six months sentence, was granted Prison Leave according to article 219 of Prison Regulations.

He was arrested on August 27,2009 and transferred to Rajaiee Shahr prison to complete the 18 months imprisonment sentence.

Posted in News | دیدگاه‌ها خاموش

پس از پانصد و پنج روز

Posted on ۱۱/۱۰/۱۳۸۹ at ۱:۲۴:۴۱ قبل از ظهر

پانصد و پنج روز پیش ، اگر اشتباه نکنم پنجم مهرماه ۱۳۸۸ . نیروی انتظامی پدرم حسین شهریاری را در خانه بازداشت کرد . در حالی که حسین شهریاری خود را باید ششم مهرماه به زندان رجایی شهر معرفی می کرد و به جز این هم کاری نمی کرد چون راهی وجود نداشت. حسین شهریاری ۷۵ ساله و فعال سیاسی بیش از ۱۸ ساعت در بازداشتگاه پاسگاه انتظامی در بدترین شرایط به سر برد . در اتاقی متعفن . اتاقی با۷ متر مربع مساحت . همراه با چند خرده فروش مواد مخدر

فردای آن روز پس از ساعتها طی کردن مراحل اداری در حدود ساعت شش عصر به زندان رجایی شهر معرفی گردید برای طی کردن ۱۸ ماه حبس به جرم : تبلیغ علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی . اقدام علیه امنیت ملی . مصاحبه با رسانه های بیگانه و عضویت در حزب پان ایرانیست!!؟

اکنون پس از گذشت پانصد و پنج روز ، پدر به مرخصی منجر به پایان دوره آمده است . به این معنی که طبق بند ۲۱۹ آیین نامه سازمان زندانها هر زندانی ، هنگامی که یکدهم از دوران محکومیتش باقی مانده باشد؛ می تواند تقاضای مرخصی منجر به پایان دوره نماید.این حق زندانی نیست بلکه شورای زندان حق موافقت یا عدم موافقت دارد . پایان دوره ی محکومیت حسین شهریاری ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ می باشد که با توضیحات بالا ایشان هم اینک آزاد هستند

اما در این پانصد و پنج روز بسیاری از دوستان (  به اشکال مختلف ) با من و خانواده ام همراه بوده اند . بسیار به تک تکشان وام دار هستم. نام نمی برم چون نه تنها می ترسم که از قلم بی اندازم بلکه نام بردنشان شاید به سود نباشد. بدون شک از تک تکشان به طور خصوصی تشکر خواهم کرد. اما از یک نفر نام خواهم برد. دوستی بسیار ارجمند که نمی شناسمش از نزدیک . کسی که با پوسترهایش ۵۰۵ روز زندگی کردم. حسین ماهوتی ها . کسی که بدون ادعا بار بسیار بزرگی را بر دوش می کشد.حسین جان  سپاس از تو

به هر روی پدرم فعلا آزاد شد. اما بسیاری دیگر هنوز در زندان هستند. به امید آزادی همه ی زندانیان سیاسی

پاینده ایران

کاوه شهریاری

دهم بهمن ماه۱۳۸۹

Posted in مقالات | دیدگاه‌ها خاموش

مرخصی حسین شهریاری از پیشکسوتان پان ایرانیست

Posted on ۱۱/۱۰/۱۳۸۹ at ۱:۲۱:۲۲ قبل از ظهر

حسین شهریاری از پیشکسوتان حزب پان ایرانیست در حالیکه روزهای پایانی محکومیت یکساله و نیم خود را سپری می نمود بر اساس ماده ۲۱۹ آیین نامه سازمان زندانها به مرخصی منجر به پایان دوره آمد .
ایشان که در ۵ مهر ۱۳۸۸ بازداشت و به زندان رجایی شهر کرج منتقل شده بودند بر اساس حکم صادره شان به ۱۸ ماه حبس تعزیری محکوم بودند.

Posted in اخبار | دیدگاه‌ها خاموش

آنها که در بندند زنده اند ! وای بر ما که آزادیم ، هیچ!!؟

Posted on ۱۱/۴/۱۳۸۹ at ۱۲:۵۶:۲۶ قبل از ظهر

پدرم ، پدرش ،پدرشان ، پدرانمان !!؟

مادرم ، مادرش ، مادرانشان ، مادرانمان!!؟

برادرم ، برادرش ، برادرانشان ، برادرانمان !!؟

خواهرم ، خواهرش ، خواهرانشان ، خواهرانمان !!؟

دوستم ، دوستش ، دوستشان ، دوستانمان !!؟

اینها همه در بند هستند ! وای بر شما که احساس نمی کنید ! به زودی نوبت به شما هم خواهد رسید

آنها که در بندند زنده اند ! وای بر ما که آزادیم ، هیچ!!؟

کاوه شهریاری

Posted in مقالات | دیدگاه‌ها خاموش

هنوز آسوده نشسته ایم؟!!

Posted on ۱۰/۳۰/۱۳۸۹ at ۷:۰۹:۳۱ قبل از ظهر

شیر شیر است اگر چه پیر بود!!!

این جمله را با خود تکرار میکنم، یکبار، ده بار، شاید هم صدها بار.چه پرمعنا.یاد عزیزان مبارز سالخورده ای می افتم که هم اکنون با قامتی استوار به جرم وطن پرستی در بندند!!

مهندس رضا کرمانی و استاد حسین شهریاری،امروز آنها در زندان هستند؛ با مشکلات جسمی و فشارهای روحی. وظیفه ما چیست؟ آیا نباید شرم کنیم که آسوده نشسته ایم؟نباید شرم کنیم که در تمام این سالها نتوانستیم گوشه ای از بار سنگین مبارزه را بر گرده های خویش بگیریم و خطرات و هزینه هایش را پذیرا باشیم تا امروز این دو بزرگمرد در زندان رنج نبرند؟

شجاعت و فداکاری این دو بزرگمرد را حد و مرزی نیست. مقاومت آنان، سالهاست که زانوان استبداد را به لرزه در آورده است و هیچ توانی را یارای در هم شکستن این سروقامتان نیست.

روزی به پیروزی خواهیم رسید که همه مان همانند رضا کرمانی و حسین شهریاری آرمان خواهی را از آنان یاد گیریم،لحظه ای به خود نیندیشیم ,خویش را ببر میهن برتری ندهیم، و ما نیزما شدن را بیاموزیم.

پاینده ایران


Posted in مقالات | دیدگاه‌ها خاموش

وطن پرستی جرم است ؟

Posted on ۱۰/۲۷/۱۳۸۹ at ۹:۵۹:۲۶ بعد از ظهر

در کدامین گوشه ی دنیا می توان این نمونه را یافت ؟ کسانی به اتهام وطن پرستی در زندان باشند!؟

شاهین زینعلی ۲سال و ۹۱ روز

حسین شهریاری ۱۸ ماه

ابوالفضل عابدینی ۱۱سال

رضا کرمانی جدا از احکام پیشین ( در بازداشت موقت)!؟

جرم؟ : وطن پرستی = دوست داشتن سرزمینشان ایران

Posted in مقالات | دیدگاه‌ها خاموش

عنوان را نمی توانم انتخاب کنم

Posted on ۱۰/۲۷/۱۳۸۹ at ۹:۵۵:۴۷ بعد از ظهر

می خواهم بنویسم اما آنقدر ذهنم آشفته است که نمی دانم از کجا باید شروع کنم . از برف ؟ از دلتنگی ؟ از خستگی ؟ از زندان ؟ از دوستانم ؟ از پدرم ؟ از خودم ؟ از کجا !؟

گاهی وقتها ،البته نه بیشتر وقتها دلم برای زمانی تنگ می شود که قلم به دست می گرفتم و بر روی کاغذ سپید ، سیاهی می زاییدم ! اما دراز مدتیست که دچار این صفحه کلید شدم و صفحه ی سپید مجازی ! به این می اندیشم که آن موقع نوشته هایم وزین تر بود . به هر روی حالا می نویسم

امشب برف بارید ، کماکان هم می بارد . برای چند دقیقه ای از پای کامپیوتر بلندشدم .لباس پوشیدم و به خیابان رفتم. دلم برای سکوت شبهای برفی تنگ شده بود . به خصوص وقتی برف زیر پایت کوبیده می شود و آن صدای دل انگیز را می شنوی.اما در اولین گام دلم برای کسانی سوخت که کفشی مناسب به پای ندارند که در این برف نچندان زیاد پایشان را محافظت کند . آگاهانه مسیری را انتخاب کردم که برفش پا نخورده تر باشد  و سوزش بیشتر ، بلکه سرما مغز استخوانم را بسوزاند ، سوزاند ! اما نه به اندازه ی سوزش قلبم. در هر قدم به یاد کسانی بودم که در این لحظه نمی توانند از این برف لذت ببرند!!! کسانی که در زندان هستند ! اصلا شاید ندانند که برف می بارد .شاید از سرمای سلولشان پی به چیزی ببرند اما برف را نمی بینند. پس من چگونه می توانم کیفور بشوم از سپیدی برف!؟

سرما به قول صادق هدایت  درویش لرزان  بود ! اما من از کجا بدانم که سرمای سلولهای همرزمانمان لوطی کش نیست ؟؟؟

در مسیرم به این می اندیشیدم که هیچگاه دیزین را ندیده ام اما بیش از هر دیزین دیده ای برف را می فهمم. چرا که نبودن برف را می فهمم

نمی دانم در مورد برف می نویسم یا باز نوشته ام سیاسی شده است ؟ اما خوب می دانم که به هیچ روی توان لذت بردن از هیچ اتفاق خوبی را ندارم تا زمانی که سرزمینم در بند است

کاوه شهریاری

Posted in مقالات | دیدگاه‌ها خاموش